مؤلف مجهول
115
تاريخ سيستان
كردى [ 1 ] ، و فصيح بود و سخنى نيكو گفتى ، دل اين مردمان نواحى بخويشتن كشيد و اسلام [ و ] شريعت اندر دلها شيرين همى كرد ، و ياد همى كرد كه آنچه حجاج همى كند نه از طريق شريعتست ، و اندر نهان بيعت عبد الرحمن هميكرد ، و مردمان را همى خواند . پس عبد الرحمن نامه كرد اندرين باب سوى مهلَّب بن ابى صفره و او بمرو بود و گفته بود كه همى بينى و مىشنوى بد كردارى حجاج و اعتقاد بد او و آن چيزها كه او اندر اسلام كرد . و خود [ 2 ] برفت سوى كابل و از مردمان هر جاى بيعت همى ستد ، چون سخن فاش گشت ، ابى بن سفين [ 3 ] بن ثور السّدوسى نزديك حجاج شد و او را از حديث عبد الرحمن آگاه كرد ، حجاج اندر وقت سوى عبد الملك مروان رسول فرستاد و آگاه كرد ، عبد الملك اندر وقت جواب كرد كه از هر جاى لشگرها جمع كن وعدّة [ 4 ] و سلاح بساز ، و او را اندر باب حجاج عنايت بود ، [ پس حجاج ] سپاه جمع كرد و كار ساخته كرد و برفت كه عبد الرحمن را اندر يابد ، و عبد الرحمن ساخته برفت كه بحرب حجاج شود ، ببصره فراهم رسيدند [ 5 ] و حجاج از بصره بود [ 6 ] ، پيش عبد الرحمن از بصره بيرون شد ، عبد الرحمن آن روز به بصره بر منبر شد و كردارهاء حجاج ياد كرد و عيد كرد [ 7 ] آن كسهائى را كه با او يك جا همى بودند اندر آن روز چهار هزار مرد عابد از عراقين برو جمع شد دون ديگر مردمان خلع حجاج را ، باز ديگر روز رفت از پس حجاج [ و ] بزاويه حرب كردند حربى سخت ، و بسيار مردم كشته شد ، آخر عبد الرحمن
--> [ 1 ] مجلس تذكير كردن ، يعنى وعظ بر منبر و غيره . [ 2 ] يعنى : عبد الرحمن بن اشعث . [ 3 ] ظ يعنى : ابى بن سفيان ، و درين كتاب حارث و سفيان و قاسم و غيره را با حذف الف ضبط كرده است . [ 4 ] عدّة ، بمعنى ساز و آلات حربست . [ 5 ] ابن اثير مينويسد : حجاج بتستر نزول كرد و از آنجا پس از جنگى كه مقدمة الجيش او را با كسان عبد الرحمن در ( دجيل ) اتفاق افتاد هزيمت شده ببصره آمد روز عيد اضحى سنهء هشتاد و يك ( ج 4 ص 179 ) . [ 6 ] كذا و ظ : ببصره بود . [ 7 ] ظ : و عرض كرد . . . چه ابن اثير گويد شكست حجاج و مراجعت وى ببصره روز عيد اضحى بود و ورود عبد الرحمن ببصره آخر ذى الحجه بود سنه 81 در اين صورت جملهء ( عيد كرد ) در اين كتاب كه بعد از ورود ببصره از طرف عبد الرحمن آورده مورد تأمل است و با قرينهء جملهء بعد بايد ( و عرض كرد ) درست باشد مگر بعيد اول سال قائل شويم آن هم بعيدست .